خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دهان یار نمود از جواهر منظومبه روی روشن خورشید اجتماع نجوم
۲
نمود جوهر فردش به نکتهای معقولمیان دایرهٔ ماه نقطهای موهوم
۳
کمر به معنیباریک اگر ندرپیچدکجا شود سر موئی میان او معلوم
۴
ز حال خال سیاهش سؤال میکردمجواب داد که از هند آمده است به روم
صفحهٔ ۱ از ۲