شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر مرد راه عشقی، لاف وجود کم زنبی جان و دل سفر کن، بی پا و سر قدم زن
۲
سرگشته چند گردی در وادی تحیربا قبله‌ای مجاور، هان تکیه بر حرم زن
۳
گر ملک عشق خواهی، تا گرددت مسلمرو کوس رب هب لی، در عالم عدم زن
۴
از پرتو جمالش، خود را چو عود سوزانوانگه چو صاف گشتی، رو سکه بر درم زن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth