خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگیر ملک خراب دل و عمارت کنبه تخت ناز نشین، بر بتان امارت کن
۲
چه حاجت است که خنجر به خونم آلائیبه نوک غمزهٔ خونریز خود اشارت کن
۳
تو را به ملک دل، ای ترک مست، رحمی نیستبه زخم تیر گرفتی، بسوز و غارت کن
۴
اگر به خاک شهیدان عشق برگذریمرا که کشتهٔ عشق توام زیارت کن
صفحهٔ ۱ از ۲