خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دیار غربتم، از درد یار اندیشه کنرو ز کار افتاده بین، از روزگار اندیشه کن
۲
عشق کاری مشکل است، ای دل مکن انکار اگرکاردانی، اول از پایان کار اندیشه کن
۳
گر هزاران داستان باشد چو بلبل دم مزنتا برآری یک نفس، اول هزار اندیشه کن
۴
بادهٔ صافیِ وصلی نیست بی درد فراقدل منه بر دور هستی، از خمار اندیشه کن
صفحهٔ ۱ از ۲