شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود منکی به کام من شود مقصود ناموجود من
۲
چون شدی دامن کشان، باری زمینش گشتمیتا به دامن پاک کردی، روی گردآلود من
۳
هم به نوعی شاد گشتی، گر نفرسودی ز غماین دل پر درد بی‌سامان غم‌فرسود من
۴
در عدم آسوده بودم، این زمان از بود خویشرنج دارم، کاشکی هرگز نبودی بود من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth