خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تابی ز رخت در دل ماهست ولیکنبا مهر نگردد مه روی تو مقارن
۲
تا گوهر کان پیش لب لعل تو شد قلبخون بست ز رشک لب تو قلب معادن
۳
دوشینه دل شمع ز تاب تب من سوختناچار ز بیچاره بسوزد دل مومن
۴
مسکن نبود درد تو را جز دل مسکینهرچند که در دل نشود درد تو ساکن
صفحهٔ ۱ از ۲