شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی منناگه مباد از حال من، بوئی برد بدگوی من
۲
موئی شدم در عشق تو، وان موی بر آتش نهمحقا اگر از یاد تو، خالی شود یک موی من
۳
انصاف مظلومان بده، خود گو که این نیکو بودمن بوسه بر پایت زنم، تو پا نهی بر روی من
۴
هر دم کمان‌وارت کشم، صد ره به سوی خود ولیدردا که نتوان یافتن این زور در بازوی من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth