شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در سرم سودای عشق است و جنونوز جنون و عشق گشتم ذوفنون
۲
درد حمله کرد و صبر از ما گریختعشق غالب گشت و عقل ما زبون
۳
یک دهان دارم من و صد آه سردیک جگر دارم من و صد موج خون
۴
دیگ سینه چون همی‌آید به جوشآب گرم از دیده می‌آید برون
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth