شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرغ روانم می‌پرد، تا در هوای کیست اینسیلاب اشکم می‌رود، تا در وفای کیست این
۲
مائیم و شب‌ها تا سحر، در زیر پهلو خاک درخشتی که دارم زیر سر، از خاک پای کیست این
۳
گویند اگر آن رشک مه، آید کجا سازیش جادر چشم اسفید و سیه، بنگر که جای کیست این
۴
دیدم لبش چون لعل تر، بر وی شکافی چون گهرزان جا برون آمد شکر، شیرین لقای کیست این
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth