شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من رند و مِی‌ پرستم و فارغ ز کفر و دینزاهد مرا به چشم حقارت دگر مبین
۲
سوزیست در دلم که اگر دم بر آورمسوزم نُه آسمان به یکی آه آتشین
۳
در نوبت تو رنج همی‌بارد از فلکدر دولت تو درد همی‌روید از زمین
۴
جانی، جدا ز قالب رنجور ما مگردنوری، درون دیدهٔ گریان ما نشین
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth