خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرو از پای در آید چو به بستان آئیگل شود پرده نشین چون به گلستان آئی
۲
سود و سرمایهٔ مردم همه بر باد کنیگر خریدار شوی بر در دکان آئی
۳
کوزهها رقصکند چون تو به میخانه رویبندها در شکند چون تو به زندان آئی
۴
به خیال لب میگون تو گشتند خرابنیست حاجت که در مجلس مستان آئی
صفحهٔ ۱ از ۲