شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جانا اگر به تنها، داری سر جدائیبا ما چو صبح یکدم، از مهر خوش بر آئی
۲
ابرویِ تو زهی چشم، در روی ما به شوخیزه می‌کند کمان را، پیوسته در جدائی
۳
آن به که همچو ذره یابم هوای مهرتتا کی چو گرد گردم، سرگشته و هوائی
۴
با باد صبح گفتم: پیغام بر خدا رااو نیز در نگنجد آنجا که تو خودآئی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth