شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب‌ها من و کنج غمی، شمع‌ام کند غمخوارئیاشک روان و سوز دل، جان کندنی و زارئی
۲
از چیست اشک سرخ من، گر نیست خون دل روانرخسار من زرد از چه شد، گر نیست شب بیدارئی
۳
تا دور ماندم از درش، تلخ است بر من زندگیکاو جان شیرین می‌دهد، ما را به شیرین کارئی
۴
آن نرگس بیمار تو، چندان که خون ما خورَدگردد به خونم تشنه‌تر، دارد عجب بیمارئی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth