شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به درد عاشقی خو کن، مجو درمان اگر مردیبه دردی مردن اولی‌تر که درماندن به بی دردی
۲
خوشا دیشب که تو ای آفتاب مشتری طالعبه برج ما شدی طالع، سعادت با خود آوردی
۳
دلم از غصه پرخون گشت و بر آتش جگر بریانمی از خون دلم خوردی، کبابی از جگر کردی
۴
تو سروی زان سبب دائم، به هر بادی شوی مایلتو خورشیدی از آن هر دم، ز حال خویش برگردی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth