شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای بر رخ چون روزت شام خط زنگاریبی زلف و رخت دارم روزی چو شب تاری
۲
در بارگه وصلت بارم ندهی باریگر کار کند همت ور یار کند یاری
۳
یاران همه گر یاری با یار نمی‌یارندای یار تو یاری کن با یار اگر یاری
۴
از همت من دارد قد تو سرافرازیاز بخت من آموزد زلف تو نگونساری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth