شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مختار نبودم که فتادم ز تو دوریدرمانده‌ام ای دوست به هجران ضروری
۲
بیرون مرو از سینهٔ بی‌کینه که جانیغایب مشو از دیدهٔ غم‌دیده که نوری
۳
هر نامهٔ موزون که به سوی تو نوشتماز مشک کشیدم رقمی بر گل سوری
۴
مضمون همه این بود که ما تشنهٔ شوقیمعنوان همه این بود که از ما تو نفوری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth