شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۶۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا به چشمم ز خیال تو در‌آمد خیلیبرق آه از دل من جست و روان شد سیلی
۲
همه سر سبزیت از آه سحرگاه من استنیست با باد صبا سرو روان را میلی
۳
پسرا از غم هجرت به سر آمد عمرمغم فرزند کسان چند خورم واویلی
۴
کی به زنجیر سر زلف تو گردد مجنونهر که در محنت هجران نگذارد لیلی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth