خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۶۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامیجان کرد عزم رفتن کانجا برد پیامی
۲
دل رفت چون کبوتر کارد ز دوست نامهدر حلقههای زلفش درمانده شد به دامی
۳
دانی چرا دوتا شد، در غره ماه گردونخورشید نیکوان را از ما برد سلامی
۴
این بس که نام ما را او بر زبان رساندمن از دهان تنگش راضی شدم به نامی
صفحهٔ ۱ از ۲