شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۶۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روی دربست به ما ابرویت از پیشانیماه را نیست چنان روی و چنین پیشانی
۲
قاصدی نیست که در گوش من از بیم رقیببرساند ز دهانت سخن پنهانی
۳
نام تو ورد زبان است مرا در همه حالمن تو را خوانم اگر چه تو مرا می‌رانی
۴
جان به سودای وصال تو متاعی‌ست گرانمی‌سپاریم روانی که به جان ارزانی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth