شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۶۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من نکنم دیده باز تا ننمائی تو رویمن نگشایم زبان تا تو نگوئی بگوی
۲
عشق تو مشاطه‌وار جلوه‌گر حسن توستکرد جهانی خراب، وصل تو ننمود روی
۳
بی لب جان بخش تو همچو سفالیم خشکبادهٔ عشق تو را کاسهٔ سرها سبوی
۴
قوّت دریاکشی د رخور هر قطره نیستطاقت می نیستم، مست شدستم به بوی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth