شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل که در دام تو افتاد غمِ جان نَبَرَدجان که در زلف تو شد راه به ایمان نبرد
۲
عقل کو غاشیهٔ عشق تو بر دوش گرفتگر همه باد شود تخت سلیمان نبرد
۳
باد کو خاک کف پای تو را بوسه دهدسر فرو نارد تا افسر سلطان نبرد
۴
گرچه هستند به فردوس بسی خاتونانتا تو را بیند رضوان غم ایشان نبرد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth