خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۱۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ازین دهرنگتر یاری نپندارم که دارد کسوزین بینورتر کاری نپندارم که دارد کس
۲
نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خونآلودازین باریکتر تاری نپندارم که دارد کس
۳
مرا زلف گرهگیرش گره بر دل زند عمداازین بدتر گرهکاری نپندارم که دارد کس
۴
دهم در منیزید دل دو گیتی را به یک مویشازینسان روز بازاری نپندارم که دارد کس
صفحهٔ ۱ از ۲