خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۱۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مکن، کز چشم من بر خاک، سیلِ آتشین خیزدنترسی زآنچنان سیلی کزو آتش چنین خیزد
۲
گوزنآسا بنالم زار پیش چشم آهویتچه سگجانم که چندین ناله زین جان حزین خیزد
۳
کله کژ کرده میآئی قبای فُستُقی در برکمانکش چشم بادامت چو ترکی کز کمین خیزد
۴
چو تو در خندهٔ شیرین دو چاه از ماه بنمائیمرا در گریهٔ تلخم دو دریا بر زمین خیزد
صفحهٔ ۱ از ۳