خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۱۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل سکهٔ عشق مینگردانَدجان خطبهٔ عافیت نمیخواند
۲
یک رشتهٔ جان به صد گره دارمصبرش گرهی گشاد نتواند
۳
گفتی به مغان رو و به می بنشینکاین آتش غم جز آب ننشاند
۴
رفتم به مغان و هم ندیدم کسکو آب طرب به جوی دل راند
صفحهٔ ۱ از ۴