شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشقت چو درآمد ز درم، صبر به در شداحوال دلم باز دگر باره دگر شد
۲
عهدی بُد و دوْری که مرا صبر و دلی بودآن عهد به پای آمد و آن دوْر به سر شد
۳
تا صاعقهٔ عشق تو در جان من افتاداز واقعهٔ من همه آفاق خبر شد
۴
تا باد، دو زلفین تو را زیر و زبر کرداز آتش غیرت دل من زیر و زبر شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth