خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۱۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشهوارلبها بنفشه رنگ ز تبهای بیقرار
۲
زان خط و لب که هر دو بنفشه به شکّرندوقت بنفشه دارم سودای بیشمار
۳
من چون بنفشه بر سر زانو نهاده سرزانو بنفشهرنگتر از لب هزار بار
۴
همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خویزآن زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار
صفحهٔ ۱ از ۳