خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از گشت چرخ کار به سامان نیافتموز دور دهر عمر تن آسان نیافتم
۲
زین روزگار بیبر و گردون کژ نهادیک رنج بازگوی که من آن نیافتم
۳
نطقم از آن گسست که همدم ندیدهامدردم از آن فزود که درمان نیافتم
۴
از قبضهٔ کمان فلک بر دلم به قهرتیری چنان گذشت که پیکان نیافتم
صفحهٔ ۱ از ۴