شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از هستی خود که یاد دارمجز سایه نماند یادگارم
۲
ور سایه ز من بریده گرددهم نیست عجب ز روزگارم
۳
چون یار ز من برید سایهچون سایه ز من رمید یارم
۴
از هم‌نفسان مرا چراغی استزان هیچ نفس زدن نیارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth