شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما از عراق جان غم آلود می‌بریموز آتش جگر دل پُر دود می‌بریم
۲
در گریهٔ وداع تذروان کبک لبطاووس‌وار پای گل‌آلود می‌بریم
۳
شب‌ها ز بس که سوزش تب‌ها همی کشیملب‌ها کبود و آبله فرسود می‌بریم
۴
داریم درد فرقت یاران گمان مبرکه‌اندوهِ بود یا غمِ نابود می‌بریم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth