شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیمچون مغان از قلهٔ می قبله‌ای برساختیم
۲
شاهدانِ آتشین لب، آب دندان آمدندکه‌آب کار و کار آبی را به هم درساختیم
۳
خواجهٔ جان گو مسلسل باش چون راهب که مامیرداد مجلس از زنار و ساغر ساختیم
۴
کشتیِ میْ داشت ساقی، ما به جان لنگر زدیمگفتی از دریای هستی برگ معبر ساختیم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth