خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کفر است راز عشقت پنهان چرا ندارمدارم به کفر عشقت ایمان چرا ندارم
۲
سوزی ز ساز عشقت در دل چرا نگیرمرمزی ز راز مهرت در جان چرا ندارم
۳
آتش به خاک پنهان دارند صبح خیزانمن خاک عشقم آتش پنهان چرا ندارم
۴
عید است این که بر جان کشتن حواله کردیچون کشتنی است جانم، قربان چرا ندارم
صفحهٔ ۱ از ۳