خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز دو هفته است که روی تو ندیدمو آن ماه دو هفت از خم موی تو ندیدم
۲
ماه منی و عید من و من مه عیدیزان روی ندیدم که به روی تو ندیدم
۳
چون بوی تو دیدم نفس صبح و ز غیرتدر آینهٔ صبح به بوی تو ندیدم
۴
تن غرقهٔ خون رفتم و دل تشنهٔ امیدکز آب وفا قطره به جوی تو ندیدم
صفحهٔ ۱ از ۳