خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
طبع تو دمساز نیست چاره چه سازمکین تو کمتر نگشت مهر چه بازم
۲
تیر جفایت گشاد راه سرشکمتیغ فراقت درید پردهٔ رازم
۳
از شب هجران بپرس تا به چه روزمز آتش سودا ببین که در چه گدازم
۴
زهرهٔ آن نیستم که پای تو بوسمپس به چه دل دست سوی زلف تو یازم
صفحهٔ ۱ از ۲