خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را در دوستی رائی نمیبینم، نمیبینمچو راز اندر دلت جائی نمیبینم، نمیبینم
۲
تمنا میکنم هر شب که چون یابم وصال توازین خوشتر تمنائی نمیبینم، نمیبینم
۳
به هر مجلس که بنشینم توئی در چشم من زیراکه چون تو مجلس آرائی نمیبینم، نمیبینم
۴
به هر اشکی که از رشکت فرو بارم به هر باریکنارم کم ز دریائی نمیبینم، نمیبینم
صفحهٔ ۱ از ۳