خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا من پی آن زلف سرافکنده همی دارمچون شمع گهی گریه و گه خنده همی دارم
۲
گه لوح وصالش را سربسته همی خوانمگه پاس خیالش را شب زنده همی دارم
۳
سلطان جمال است او من بر در ایوانشتن خاک همی سازم جان بنده همی دارم
۴
تا کرد مرا بسته بادام دو چشم اوچون پسته دل از حسرت آکنده همی دارم
صفحهٔ ۱ از ۲