خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا رازت برون نتوان نهادنقدم در موج خون نتوان نهادن
۲
بر اسب عمر هَرای جوانی استبر او زین سرنگون نتوان نهادن
۳
تو را هر دم غم صد ساله روزی استذخیره زین فزون نتوان نهادن
۴
به کتف عمر میکش بار محنتکه بر دهر حرون نتوان نهادن
صفحهٔ ۱ از ۳