خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آب و سنگم داد بر باد آتش سودای مناز پری روئی مسلسل شد دل شیدای من
۲
نیستم یارا که یارا گویم و یارب کنمکآسمان ترسد بدَرَّد یارب و یارای من
۳
دود آهم دوش بابِل را حبش کرده است از آنکغارت هاروتیان شد زهرهٔ زهرای من
۴
شب، زن هندوی و جانم جوجو اندر دست اوجو به جو میدید شب حال دل رسوای من
صفحهٔ ۱ از ۲