خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی منگر نگه کردی به سوی من نبودی سوی من
۲
من بخایم پشت دست از غم که او از روی شرمپشت پای خویش بیند تا نبیند روی من
۳
رسم ترکان است خون خوردن ز روی دوستیخون من خورد و ندید از دوستی در روی من
۴
بس که از زاری زبانم موی و مویم شد زبانکو مرا کشت و نیازرد از برون یک موی من
صفحهٔ ۱ از ۲