خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه کردهام بجای تو که نیستم سزای تونه از هوای دلبران بری شدم برای تو
۲
مده به خود رضای آن که بد کنی به جای آنکه با تو داشت رای آن که نگذرد ز رای تو
۳
دل من از جفای خود مَمال زیر پای خودکه بد کنی به جای خود که اندر اوست جای تو
۴
مکن خراب سینهام، که من نه مرد کینهامز مهر تو بری نهام، به جان کشم جفای تو
صفحهٔ ۱ از ۲