خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۳۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
افدی بنفس من بدت فیالمهد عنی غافلهلوقابلت شمسالضحی حارت و صارت آفله
۲
ماهی ستاره زیورش هر هفت کرده پیکرشهر هشت خلد از منظرش دیدم میان قافله
۳
قلت ار حمینی هیت لک فالقلب فیالبلوی هلکقالت جنون عادلک هاوی هموم قاتله
۴
زلفش نگر دلال دل از من چه پرسی حال دلزان زلف پرس احوال دل یا شکر دارد یا گله
صفحهٔ ۱ از ۲