شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۳۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زین تنگنایِ وَحْشَت اگر باز رَسْتمیخود را به آستانِ عَدَم باز بَسْتَمی
۲
گر راه بُرْدَمی سویِ این خیمهٔ کبودآن‌گه نِشَسْتَمی که طنابش گُسَسْتَمی
۳
ور دستِ من، به چرخ رسیدی چنان که آهبند و طلسمِ او، همه درهم شِکَسْتَمی
۴
گر ناوَکِ سَحَرْگَهِ من، کارگر شُدیشَک نیستی که گُردهٔ گردون بِخَسْتَمی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth