شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۳۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این چه شور است آخر ای جان کز جهان انگیختیگرد فتنه است اینکه از میدان جان انگیختی
۲
معجز حسن آشکارا کردی و پنهان شدیخوش نشستی چون قیامت در جهان انگیختی
۳
آتش از شرم تو چون گل در خوی خونین نشستزان خطی کز عارض آتش فشان انگیختی
۴
دیده‌ام کافور کز هندوستان خیزد همیتو ز کافور ای عجب هندوستان انگیختی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth