خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۳۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تبها کشم از هجر تو شبهای جدائیتبها شودم بسته چو لبها بگشایی
۲
با آنکه دل و جانم دانی که تو را اندعمرم به کران رفت و ندانم تو که رایی
۳
از غیرت عشق تو به دندان بگزم لبگر در دلم آید که در آغوش من آیی
۴
گفتی ببرم جان تو، اندیشه در این نیستاندیشه در آن است که بر گفته نپایی
صفحهٔ ۱ از ۲