خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارم به سر که خدمت پیر مغان کنمتا عیشها ز دولت بخت جوان کنم
۲
هرگز کسی به دولت خود پا نمیزندتا سر به جاست خدمت این آستان کنم
۳
مشقیست نالهام که به شب میرود ز پیشدرسیست گریهام که به مستی روان کنم
۴
لعل لبت مگر دهدم صد هزار جانتا من به کام دل نفسی جانفشان کنم
صفحهٔ ۱ از ۳