خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۱۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من از آن کلاهِ همّت که به طرْف بر شکستمچه طلسم آرزوها که به یکدگر شکستم
۲
نه به درد سر اسیرم نه چین جبههٔ مالکه خمار شام غم را ز می سحر شکستم
۳
بشکست شیشه ما دل خصم گو ننازدکه من این شکستنی را ز تو پیشتر شکستم
۴
چه به قوّت ضعیفی چه به زور ناتوانیدل دشمنان خود را نه به زور و زر، شکستم
صفحهٔ ۱ از ۳