شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۳۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر دیده ره خیال بستیدر سینه به جای جان نشستی
۲
وز غیرت آنکه دم برآرمدر کام دلم نفس شکستی
۳
مرهم به قیامت است آن راکه‌امروز به تیر غمزه خستی
۴
تا خون نگشادم از رگ جانتب‌های نیاز من نبستی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth