شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۳۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان از تنم برآید چون از درم درآئیلب را به جای جانی بنشان به کدخدائی
۲
جان خود چه زهره دارد ای نور آشناییکز خود برون نیاید آنجا که تو درآئی
۳
جانی که یافت از خم زلفین تو رهائیاز کار بازماند همچون بت از خدائی
۴
بر زخم‌های جانم هم درد و هم دوائیدر نیمه راه عقلم هم خوف و هم رجائی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth