خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن عاشق که جان از عشق خوبان برنمیداردنجوید عشق جانان تا دل از جان برنمیدارد
۲
سر سودای سامان است با این بیغمان یکسربه سودای سری نازم که سامان برنمیدارد
۳
به هر درد از طبیبی منتی باید پذیرفتنبه درد عشق دلشادم که درمان برنمیدارد
۴
تو را ای شیخ دامنگیر اگر سجاده تقویستمرا عشق بتان دست از گریبان برنمیدارد
صفحهٔ ۱ از ۴