شعر را زندگی کن
خلوتی با ساغر کنگاوری

شمارهٔ ۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نسیم آمد ز کوی یار و از وی بوی یار آمدنیاز نیم‌شب ورد سحر آخر به کار آمد
۲
به عمری از دیار یار ای دل بی‌خبر بودیخبرها دارد اکنون قاصدی کز آن دیار آمد
۳
به گوشم این سروش از پرده غیب آشکار آمدکه فیض رحمت ایزد به مست و هوشیار آمد
۴
من از پیر مغان با هر خطا چشم عطا دارمکه بخشد عذرخواهی را چو او بر زینهار آمد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth