شعر را زندگی کن
خلوتی با ساغر کنگاوری

شمارهٔ ۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه خوش آنگه که تو را بر من مسکین نظری بودوز خال دل سوخته‌جانت خبری بود
۲
با زلف و رخت شام و سحر می‌گذراندیمدردا و دریغا که چه شام و سحری بود
۳
نگذاشت به خاک من مسکین قدم از نازتا بر سر کویش ز غبارم اثری بود
۴
سوی چمنم قوت پرواز دگر نیستبشکست به دامت اگرم بال و پری بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth